تبليغاتX
عشق بازی با طناب دار

عشق بازی با طناب دار

همتم بدرقه راه كن اي طاير قدس كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم

ناز ميــبارد  زســر تا پـــاي تو

برسرم ، اي سرهمه سوداي تو

صد ميستان  نشئه ميبخشد به دل

يك نگاه    نرگس  ِ شهلاي تو

  برشاخه سبز غم عشق

 دين و ايمانم همه برباد رفت

 در شكوه معبد سيماي تو

سنگ اگر هم بود آخر ميشكست

ليك نشكـــستم زبازي هاي تو

شور رستاخيز در من  درگرفت

اي قيامت قامت از غوغاي تو

تا به پا خيزي ، به خاك افتاده ام

اي فداي آن قد و بالاي تو

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 10:19 توسط بشری قرباني| |

کـجــای ایـن جــنـگـل شــب
پنهون می شی خورشیدکم
پشـت کدوم ســد ســکـوت
پـر مـی کــشــی چــکـاوکم
چرا بـه من شک می کنی
مـن کـه مـنـــم بـرای تــو
لبـریـزم از عـشــق تــو و
سـرشــارم از هــوای تــو

دسـت کدوم غزل بـدم
نـبــض دل عـاشـقـمـو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقـمو

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن
سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگه منه
راهییه این سفر نشو
نزار که عشق من وتو
اینجا به اخر برسه
بری تو و مرگ منم
رفتن تو سر برسه
گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن
نـوازشــم کــن و بـبـیــن
عشق می ریزه از صدام
صدام کــن و ببـین که باز
غنچه می دن تـرانه هام
اگر چه من به چـشـم تو
کمـم قـدیمی ام گمـم
آتشـفشـان عـشـقـمـو
دریـــای پــر تـلاطــمــم
گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 13:13 توسط بشری قرباني| |

 

http://www.iranalive.org/



یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم 

تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟

من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه، 

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی،

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم 

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟

نه!معلومه كه نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم 

عشق واقعی هیچوقت نمی میره

این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره 

"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 10:26 توسط بشری قرباني| |
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…
دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …
دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…
دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…
دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…
دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…
دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…
دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…
دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…
دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…
دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…
دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…
دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…
دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…
دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است
. . .
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 9:24 توسط بشری قرباني| |

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت:
«
لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالآ باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:
«
یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم
زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم درپی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 8:15 توسط بشری قرباني| |

 

خدایا

کمکم کن نشانه های تو را ببینم و دریابم

معنایشان را بفهمم و نادانسته نگذرم

و تعبیرشان را به قدر فهم من

یا فهم مرا به حد تعبیر آنها ،قرار ده

خدایا

کمکم کن «ظاهر» را ببینم و بفهمم

و بی آنکه از باطن خبر بگیرم عبور نکنم

از سطح بگذرم و به عمق سفر کنم

تا نادانسته و نافهمیده

درهایی را که به رویم می گشایی ، نبندم

و برای باز کردن درهایی که بسته ای ، بیهوده تلاش نکنم

خدایا

کمکم کن تا از آنچه پیش می آید و پیش آمده

چیزی بیاموزم

و درس نا گرفته و نا آموخته نگذارم و نگذرم

تا دوباره

همان که پیش می آید و آمده ، پیش رویم نیاید

و ره به جایی نبرده ، بر جای باقی نمانم

خدایا

کمکم کن تا رد نور تو را

در پیشامدها و راه ها

در همه مسیرها ، در روزها و شب ها

و در هر آنچه برایم رقم زده ای

باز شناسم و پی گیرم

و از آن منحرف نشوم

 و ظلمت را هرگز به جای نور نگیرم

و کمکم کن

تا در همه سختی ها ، در همه رنج ها

دستان لرزان خود را

از دست های گرم و گشاده ات بیرون نکشم

دست های پر قدرت تو

دستان لرزان مرا رها نکند

حتی اگر زمین بلرزد و خورشید تاریک شود

و آسمان در هم بپیچد....

آمین یا رب العالمین

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 8:11 توسط بشری قرباني| |

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به

تعويض لاستيک بپردازد.

هنگامی که سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در

کنار ماشين بودند گذشت و


آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.

مرد حيران مانده بود که چکار کند.

 تصميم گرفت که ماشينش را همانجارها کند و برای خريد مهره چرخ برود.


در اين حين، يکی از ديوانه ها که از پشت نرده های حياط تيمارستان نظاره گر اين ماجرا

بود، او را صدا زد و گفت:


از ٣ چرخ ديگر ماشين، از هر کدام يک مهره بازکن و اين لاستيک را با ٣ مهره ببند و برو

 تا به تعميرگاه برسی.

آن مرد اول توجهی به اين حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد ديد راست می گويد و

 بهتر است همين کار را بکند.

پس به راهنمايی او عمل کرد و لاستيک زاپاس را بست.

هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن ديوانه کرد و گفت: «خيلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.

پس چرا توی تيمارستان انداختنت؟

ديوانه لبخندی زد و گفت: من اينجام چون ديوانه ام. ولی احمق که نيستم! 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 8:1 توسط بشری قرباني| |

۱-  نماز جلو گیری میکند از فحشا و منکر.

۲-  نماز بهترین قرب الهی است .

۳-  نماز حصاری است در مقابل مکر شیطان .

۴-  نماز بهتر از بیست حج است .

۵- نماز زضایت ژروردگار است .

۷-  نماز نزول رحمت است .

۸-  نماز روزی را زیاد میکند.

۹- نماز مهمر به حور العین است .

۱۰- نماز در محشر تاج سر است .

۱۱- نماز توشه مون برای اخرت است .

۱۲- نماز دور میکند نماز گزار را از آتش .

۱۳- نماز ستون دین است.

۱۴- نماز کلید بهشت است.

۱۵- نماز بهترین اعمال بسوی خدا است.

۱۶- نماز سیره انبیا است .

۱۷- نماز دعا را استجاب میکند.

۱۸- نماز نوری در صورت نماز گزاری است .

۱۹- نماز سلاحی است در مقابل دشمن .

۲۰- نماز جواز عبور از ژل صراط است .

۲۱-  نماز تکیه گاه است در قبر.

۲۲- نماز جواب است برای منکر و نکیر.

۲۳- نماز اولین سوال قیامت است .

۲۴-  نماز اولین سوال قیامت است .

۲۵ نماز بهترین اعمال بعد از شناخت خدا(ج) است .

۲۶- نماز مایه هر تقی است .

۲۷- نماز نور مومن است .

۲۸-  نماز بهای برای بهشت است .

۲۹- نماز نور چشم مومن است .

۳۰- نماز گزار محبوب ملایکه است .

۳۱-نماز مناجات با ژرور دگار است.

۳۲-نماز برکت است برای مال .

۳۳- نماز کفاره کناهان است .

۳۴- نماز نور وسایه در محشر است .

۳۵- نماز نور وسایه در محشر است .

۳۶- نماز شفاعت میکند بین او و ملک الموت .

نماز گزار اعمالش قبول میشود.

نماز کفاره آنچه قبول نشده است.

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 9:26 توسط بشری قرباني| |
شب از مهتاب سر میره
تمام ماه تو آبه
شبیه عکسه یک رویاست
تو خوابیدی جهان خوابه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار طرحی از
گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع می شه
که تو چشماتو می بندی

تو رو آغوش می گیرم
تنم سر ریزه رویا شه
جهان قد یه لالایی
توی آغوش من جا شه
تورو آغوش می گیرم
هوا تاریک تر می شه
خدا از دست های تو
به من نزدیک تر می شه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تمام خونه پر می شه
از این تصویر رویایی
تماشا کن ، تماشا کن
چه بی رحمانه زیبایی
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 11:17 توسط بشری قرباني| |
وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم بند را برگسلیم از همه بیگانه شویم
جان سپاریم دگر ننگ چنین جان نکشیم خانه سوزیم و چو آتش سوی میخانه شویم
تا نجوشیم از این خنب جهان برناییم کی حریف لب آن ساغر و پیمانه شویم
سخن راست تو از مردم دیوانه شنو تا نمیریم مپندار که مردانه شویم
در سر زلف سعادت که شکن در شکن است واجب آید که نگونتر ز سر شانه شویم
بال و پر باز گشاییم به بستان چو درخت گر در این راه فنا ریخته چون دانه شویم
گر چه سنگیم پی مهر تو چون موم شویم گر چه شمعیم پی نور تو پروانه شویم
گر چه شاهیم برای تو چو رخ راست رویم تا بر این نطع ز فرزین تو فرزانه شویم
در رخ آینه عشق ز خود دم نزنیم محرم گنج تو گردیم چو پروانه شویم
ما چو افسانه دل بی‌سر و بی‌پایانیم تا مقیم دل عشاق چو افسانه شویم
گر مریدی کند او ما به مرادی برسیم ور کلیدی کند او ما همه دندانه شویم

مصطفی در دل ما گر ره و مسند نکند شاید ار ناله کنیم استن حنانه شویم
نی خمش کن که خموشانه بباید دادن پاسبان را چو به شب ما سوی کاشانه شویم
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 11:15 توسط بشری قرباني| |
شعله زد عشق و من از نو
نو شدم
پر شدم از عشق تو
مملو شدم
شوق شیدایی مرا از من گرفت
من به خود برگشتم از تو
تو شدم

آه ، با تو من چه رعنا می شوم
آه ، از تو من چه زیبا می شوم
عطر لبخنده خدا می گیرم و
شکل آواز پری ها می شوم

با تو من هم جامه ی شب می شوم
هم طپش با گرگره تب می شوم
با تو من هم بستره گلبرگ ها
از شکفتن ها لبالب می شوم

شعله زد عشق و من از نو
نو شدم
پر شدم از عشق تو
مملو شدم
شوق شیدایی مرا از من گرفت

من به خود برگشتم از تو
تو شدم

آه ، با تو من چه رعنا می شوم
آه ، از تو من چه زیبا می شوم
عطر لبخنده خدا می گیرم و
شکل آواز پری ها می شوم

آه ، هستی جز تمنای تو نیست
آه ، لذت جز تماشای تو نیست
یک نفس دور از تو باشم ، مرده ام
زندگی جز مرگ در پای تو نیست

شعله زد عشق و من از نو ،
نو شدم
پر شدم از عشق تو
مملو شدم
شوق شیدایی مرا از من گرفت
من به خود برگشتم از تو
تو شدم

آه ، با تو من چه رعنا می شوم
آه ، از تو من چه زیبا می شوم
عطر لبخنده خدا می گیرم و
شکل آواز پری ها می شوم

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 10:56 توسط بشری قرباني| |

خــنــده ات طـرح لـطـيـفـيست كه ديدن دارد
نــــاز ِ مـــعـــشـــوق دل آزار خـــــريـــدن دارد

فــارغ از گــله و گــرگ است شباني عـاشق
چـشـم سـبـز تـو چه دشتيست! دويدن دارد

شـاخـه اي از ســر ديـــوار بـه بـيـرون جسته
بوسه ات ميوه ي سرخيست كه چيدن دارد

عـشـق بـودي وَ بـه انـديـشـه سـرايت كردي
قـــــلــب بــا ديــدن تــو شـــور تــپــيـدن دارد

وصــل تـو خـواب و خـيـال است ولي بـاور كن
عـاشـقـي بـي سـر و پــا عـزم رســيدن دارد

عــمــق تــو دره ي ژرفــيـست مـرا مي خواند
كـسـي از بــيــن خـــودم قـــصـــد پـريدن دارد

اول قــصـه ي هـر عـشق كـمي تـكـراريست!
آخـــر ِ قـــصـــه ي فــــرهـــــاد شـنيدن دارد...

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 9:20 توسط بشری قرباني| |

 http://www.akhale.ir/pic/miniator2.jpg

عشق یعنی محو شیدایی شدن

در گذرگاهی به ره راهی شدن

عشق یعنی انتهای هر چه راز

عشق یعنی راه شب های دراز

عشق یعنی یک سئوال بر هر جواب

عشق یعنی یک سئوال بی جواب

عشق یعنی قصه ی دیدار تو

لحظه ای در شب به یاد و خواب تو

عشق یعنی غصه ی غم های تو

در نهایت سوزش و تب های تو

عشق یعنی آخر خط بهشت

عشق یعنی دوزخ بی سرنوشت

عشق یعنی رنگ شادی رنگ نور

عشق یعنی ظلمت، تاریکی، رنگ گور

عشق یعنی با نگاهی آشنا

با همه بیگانه و او آشنا

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 9:17 توسط بشری قرباني| |

دردم از يار است درمان نيز هم

دل فداي او شد و جان نيز هم

اين كه مي گويند آن خوش تر ز حسن

يار ما اين دارد و آن نيز هم

ياد باد آن كو به قصد خون ما

عهد را بشكست و پيمان نيز هم

دوستان در پرده مي گويم سخن

گفته خواهد شد به دستان نيز هم

چون سر آمد دولت شب هاي وصل

بگذرد ايام هجران نيز هم

هر دو عالم يك فروغ روي اوست

گفتم ات پيدا و پنهان نيز هم

اعتمادي نيست بر كار جهان

بلكه بر گردون گردان نيز هم

عاشق از قاضي نترسد مي بيار

بلكه از يرغوي ديوان نيز هم

محتسب داند كه حافظ عاشق است

واصف ملك سليمان نيز هم

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 9:13 توسط بشری قرباني| |
 

http://kaviir.persiangig.ir/image/p.jpg

مینویسم از تو و برای تو

بدون هراس از خوانده شدن

بگذار همه بدانند

مینویسم برای تو

برای تویی که بودنت را

نه چشمانم میبیند

نه گوشهایم میشنود

و نه دستانم لمس میکند

تنها با شعفی صادقانه

با دلم احساست میکنم

عشق همیشگی من

اگر باشی میمانم

اگر بگویی اوج میگیرم

اگر بمانی قربانی بودنت میشوم

تو فقط:

 بیا..

بگو...

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 9:4 توسط بشری قرباني| |
قانون۱: باور کنیم ؛ لازم است تا اوقاتی را با خود صادقانه و بی تکلف خلوت کنیم.

قانون۲: باور کنیم ؛ که هر انسانی دارای نقاط ضعف و نقاط قوت است، پس خود را      بهتر  و بیشتر بشناسیم

قانون۳: باور کنیم ؛تا همواره قدر شناس داشته هایمان باشیم.

قانون۴: باور کنیم؛ تا به جای انکار واقعیت ها به آنها توجه کنید.

قانون۵: باور کنیم؛ که توکل برخدا پشتوانه ای محکم و جبران کننده هر خسران و نقصان در زندگی است-.

قانون6: باور کنیم و بدانید که موفقیت و شکست، نشانه های بودن و حرکت است.

قانون۷: باور کنیم؛ زندگی به اعمال پاداش می دهد.

قانون۸: باور کنیم ؛بزرگ نمائی و کوچک شمردن ، هر دو آفت است،مهم استنباط شماست.

قانون9: باور داشته باشیم ؛که زندگی همواره با مشکلات عجین بوده و خواهد بود.

قانون۱۰: باور کنیم؛ که حرکت را همیشه از خود آغاز کنیم.

قانون۱۱: باور کنیم؛ مائیم که به دیگران می آموزیم تا چگونه با مارفتارکنند.

قانون۱۲: باور کنیم ؛که بخشش نشانه ی قدرت است.

قانون۱۳: باور کنیم ؛تا ندانیم چه می خواهیم به اهدافمان نمی رسیم.

قانون۱۴: باور کنیم؛ که خوب دیدن و نیکو گفتن هنر است.

قانون۱۵: باور کنیم که زمان و آنچه در آن است در خدمت ماست .
نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 8:59 توسط بشری قرباني| |
روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید، شما چکار می‌کنید؟!
فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت است وما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.
مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟! یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی را برای بندگان می‌فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته‌ای بیکار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟!
فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب می‌دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟! فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند *خدایا شکر*
نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 8:53 توسط بشری قرباني| |
 

اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میار که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید این شبه آدم های اندک را متوجه شوم.

چه دوست تر می دارم بزرگواری گولخور باشم تا همچون اینان کوچکواری گول زن.

       دکتر علی شریعتی

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 8:49 توسط بشری قرباني| |

بيا با من دلم تنها ترين است

 نگاهت در دلم شور آفرين است

 مرا مستي دهد جام لبانت

 شراب بوسه ات گيرا ترين است

 ز يك ديدار پي بردي به حالم

 عجب درمن نگاهت نكته بين است

 سخن از عشق ومستي گوي با من

 سخن هايت برايم دلنشين است

 مرا در شعله ي عشقت بسوزان

 كه رسم دوستداريها همين است

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 8:45 توسط بشری قرباني| |
سلام دوستای عزیز سال نو تون مبارک

ان شا ا... سالی سرشار از محبت ایثار تندرستی و مملو ازعشق معبود داشته باشید

و از همینجا سپاس میگم کسی و که در تنها ترین لحظه های تنهاییم تنهایم نگذاشت.

نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 7:46 توسط بشری قرباني| |