عشق بازی با طناب دار
همتم بدرقه راه كن اي طاير قدس كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم
دريغا باز اگر رستم پس از عمري پدر گردد دريغا داغ سنگيني كه روزي تازه تر گردد چه خواهد كرد بعد از امتحان اينبار ابراهيم خودش تنها اگر از سوي قربانگاه برگردد؟ چه تضميني كه مصلوبش نگردانيم عيسي را اگر يكبار ديگر نيز مريم بارور گردد مرا در چاه درد خويش بگذاريد و مگذاريد پدر از مكر ننگين برادر باخبر گردد مبخش اي جنگل از سرشاخه هاي خود به هر ناكس بترس از شاخه سختي كه بازوي تبر گردد به آتش مي كشاند شعله شعله جنگل خود را درخت خشك تنهايي كه در خود شعله ور گردد * از انسانيت كپي بگير و سند توآ ل كن * با صداقت و وفا و معرفت چت كن * از زيباترين خاطره زندگي وب بگير * تو پروفايل قلبت يه قلبه تير خورده بذار و بگو عاشق عشق هستي * و عاشق عشق باشين * در مسنجر قلبت عشق رو اد كن * وبه احساسات زيبايي پي ام بده * غم رو ديلیت كن * و واژه بدي رو رينيم كن * براي غرورت آف بزار و بگو بشينه آخه " به تو نامه مي نويسم
اي عزيز رفته از دست
اي كه خوشبختي پس از تو
گم شد و به قصه پيوست
اي هميشگي ترين عشق
در حضور حسرت تو
اي كه مي سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو
به تو نامه مي نويسم
نامه اي نوشته بر باد
كه به اسمت چو رسيدم
قلمم به گريه افتاد... ای وای ، در این دار فنا خستگی ما چیزی نبود ، جز غم دلبستگی ما چون ساعت رفتن برسد ، الفت هستی صد پاره شود ، با همه پیوستگی ما ما جمله ، اسیران من و مائی خویشیم اینجا ست ، همان علت صد دستگی ما افسوس ، که با قید تعلق خبری نیست زآزادگی مطلق و وارستگی ما نیک و بد تقدیر ، که تغییر پذیر است تعبیر شود، پستی و برجستگی ما این عقربه تند زمان است ، که خندد بر راه دراز و قدم آهستگی ما در عین جوانی ، بشگفتند یکایک پیران جهان ز بشکستگی ما با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام تشنه ی یک صحبت طولانی ام یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم امروز هم گذشت با مرور خاطرات دیروز با غم ..........و سکوتی سنگین و من شتابان در پی زمان بی هدف فقط میروم ..فقط میدوم می دونم یه وقت های دلت برام تنگ می شه که دارم تنهایی با یاد تو پرسه می زنم دوباره خوابشو دیدم ، من لعنتی دوباره من هنوز عاشقم ای وای ، با یه قلب تیکه پاره بیا از عاشقی برگرد ، دیگه بسه اون تو رو فراموشت کرد ، دیگه بسه ما هم شکسته خاطر و ديوانه بوده ايم ما هم اسير طره جانانه بوده ايم ما هم به روزگار جواني ز شور عشق روزي نديم بلبل و پروانه بوده ايم بر کام خشک ما به حقارت نظر مکن ما هم رفيق ساغر و پيمانه بوده ايم بيستون بود و تمناي دو دوست.آزمون بود و تماشاي دو عشق. جان چراغان کني از عشق کسي به اميدش ببري رنج بسي تب و تابي بودت هر نفسي .به وصالي برسي يا نرسي! کداميک از درختاني که زير سايه شان با هم قدم زديم، قسم بخورند… هركي اين حرف و زده خيلي خيلي خيلي غلط كرده . حدس مي زنم خودت فكرشو كني كه چرا اينارو ميگن !!!!!!!!! من هيچ وقت و هيچ جا اين حرف و نزدم و نخواهم زد و خودت هم ميدوني كه همچين چيزي نيست .سربلند . پيروز . خوشبخت . شاد شاد شاد شاد شاد شاد شاد شاد و دريايي باشي يا علي دیدی ای غمگین تر از من چشم من بيا منو ياری بکن دلم از نرگس بيمار تو بيمارتر است چاره كن درد كسى كز همه ناچارتر است من بدين طالع برگشته چه خواهم کردن كه ز مژگان سياه تو نگون سارتر است گر تواش وعده ديدار ندادى امشب پس چرا ديده من از همه بيدارتر است؟ هر گرفتار كه در بند تو می نالد زار مى برد حسرت صيدى كه گرفتارتر است عقل پرسيد كه دشوارتر از مردن چيست عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است ********************************************* عشق من رنگ خزونه تب من رنگ شقایش تو دشت بی نشونه هستی رو یکسره باختم سوختن و موندن و ساختن اول عاشقی اینه آخر عاشقی اونه عاشقا آی عاشقا اون می گفت برام می میره اون که می گفت از محبت تا منو از من بگیره دیگه تو نگاه گرمش واسه من حرفی نمونده بارون محبتی نیست دیگه قلبش یه کویره عاشقا آی عاشقا توی شهر عاشقی ها پاییز و بهاری داشتیم تو دیار بی کسی ها گل آرزو می کاشتیم واسه ی یه لحظه دیدن دل بی قراری داشتیم آشیونه رو به هم ریخت بازی دست زمونه من یه سر گردون عاشق اون نمی خواد که بمونه توی چشماش نمی خونم قصه های آشنایی من هنوز باور ندارم این دو تا چشما همونه عاشقا آی عاشقا (((سعی کن حتما بگیریش و گوشش کنی))) حيف که نميشه ازتو گفت ازتونوشت باور نکن تنهاییت را سکوت دردناک است. اما در سکوت است که همه چيز شکل مي گيرد و در زندگي ما لحظه هايي هست که تنها کار ما بايد انتظار کشيدن باشد. درون هر چيز در اعمال هستي، نيرويي هست که چيزي را مي بيند و مي شنود که هنوز قادر به درکش نيستيم، هر آنچه امروز هستيم، از سکوت ديروز زاده شده است در واپسین لحظات ودر اوج سکوت وتنهائیم صدای دلنواز یادت در قصه بی کسی ام می پیجد باز شب میشود ومن از سیاهی میترسم وبازدل خسته از فراق عشق میگریم وبرتلخی تمام غم های زندگیم اشک میریزم وقتی میخواهم چهره تورا بیاد بیاورم چشمانم را میبندم ودرسفیدرنگی آرامش بخش چشمان تو را میبینم وصدای ترا مرور میکنم وبا اینکه با برخی سکوتها دلزده ام بارفتن تو بود که تنهایی رقم خورد تورفتی ومن بیادت باغنچه های گل یاس وبا حیاط خانه با غم وغربت خودم همدم وهم زبان شدم بیا که دلتنگ توام دل شکسته ام را فراموش نکن همیشه با خود فکر میکنم ودر هر رهگذری ترا میبینم وبا توانی که از دوستیها میگیرم از کنارت میگذرم من بیاد توهستم توهم مرا دریادخودت داری میدانم!!!!! مي گويند ..شايد اين رفع بلاست يك نفر زمزمه كرد ..باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد شيشه پنجره را زود شكست كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه خرد شد و شكست عابري خنده كنان مي آمد تكه اي از آن را بر مي داشت تا مرهمي بر دل تنگم مي شد اما امشب ديدم هيچ كس ..هيچ نگفت غصه ام را نشنيد از خودم مي پرسم آيا ارزش قلبم از شيشه پنجره هم كمتر بود ؟ دل من سخت شكست اما هيچ كس هيچ نگفت ۱- آب فراوان بنوشید. ۲- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید. ۳- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده. ۴- بااین ۳ تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)،Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی). ۵- از مدیتیشن، یوگا، نماز و دعا کمک بگیرید. ۶- بیشتر بازی کنید. ۷- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید. ۸- روزانه ۱۰ دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید. ۹- ۷ ساعت بخوابید. ۱۰- هر روز ۱۰ تا ۳۰ دقیقه پیادهروی کنید و در حین پیادهروی، لبخند بزنید. شخصیت: ۱۱- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمیدانید که بین آنها چه میگذرد. ۱۲- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید. ۱۳- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید. ۱۴- خیلی خود را جدی نگیرید. ۱۵- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید. ۱۶- وقتی بیدار هستید بیشتر خیالپردازی کنید. ۱۷- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید. ۱۸- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین میبرد. ۱۹- زندگی کوتاهتر از این است که از دیگران متنفر باشید.نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید. ۲۰- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید. ۲۱- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما. ۲۲- بدانید که زندگی مدرسهای میماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستندو به مانند کلاس جبر میباشند. ۲۳- بیشتر بخندید و لبخند بزنید. ۲۴- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد. جامعه: ۲۵- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید. ۲۶- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید. ۲۷- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید. ۲۸- زمانی را با افراد بالای ۷۰ سال و زیر ۶ سالبگذرانید. ۲۹- سعی کنید حداقل هر روز به ۳ نفر لبخند بزنید. ۳۰- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری میکنند، به شما مربوط نیست. ۳۱- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمیآید، بلکه دوستان شما به شما مدد میرسانند، پس با آنها در ارتباط باشید. زندگی: ۳۲- کارهای مثبت انجام دهید.. ۳۳- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید. ۳۴- خداوند درمانگر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.) ۳۵- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است. ۳۶- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید. ۳۷- حتی بهترین هم میآید. ۳۸- همین که صبح از خواب بیدار میشوید، باید از خداوند تشکر کنید. ۳۹- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید. آخرین اما نه کماهمیتترین: ۴۰- لطفا این موارد را به هر کسی که دوست دارید، بفرستید به تو نامه مي نويسم
اي عزيز رفته از دست
اي كه خوشبختي پس از تو
گم شد و به قصه پيوست
اي هميشگي ترين عشق
در حضور حسرت تو
اي كه مي سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو
به تو نامه مي نويسم
نامه اي نوشته بر باد
كه به اسمت چو رسيدم
قلمم به گريه افتاد... دیدی گفتم عشق تو خونه تو رگهای تنم من اگر ا شک به دادم نرسد میشکنم اگر از یاد تو یادی نکنم میشکنم اگر از هجر تو اهی نکشم میشکنم تک و تنها به خدا میشکنم میشکنم دور از چشم خدا؛ کاش میشد دور از چشم خدا در کوچه باغهای وسوسه پرسه زد و از هر چه میوه ممنوعه خورد. کاش میشد دور از چشم خدا به اتاقهای تاریک رفت و دست کشید بر هر چه حدس و گمان و احتمال. دور از چشم خدا؛ کاش میشد دور از چشم خدا گریخت به ناکجاآباد با هر که طوبا، با هر که اسما، با هر که هر کجا. آه! کاش میشد اندکی ـ آه فقط اندکی ـ دور از چشم خدا کاش میشد... آه!
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آماده ام تا تر بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تو خیابونو نگاه می کنی از پشت شیشه
اون که از پشت درخت ها می گذره ، شاید منم
چقده خواب می بینی مرد ، دیگه بسه
در زماني که چو کبک ،خنده مي زد " شيرين" ،تيشه مي زد "فرهاد"!
آن که آموخت به ما درس محبت مي خواست :
تا تو صداقت نگاهم و پاکي عشقم را باور کني؟! ....
انگار که صداي پر غصه ي نگاهم را نمي شنوي!! ..
مي دانم. آن غرور پنهان هميشگي ات نمي گذارد که بگويي دلتنگمي.! ..
به همان شب باراني که باران چشمهايم امانم نداد،
قسم مي خورم که ….
حتي شاپرک ها هم نفهمند روزي براي ديدنم لحظه شماري مي کني.
پس بگو دوستم داري حتي يکبار…..
بعد از آن دیر آشنایی
آمدی خواندی برایم
قصه ی تلخ جدایی
مانده ام سر در گریبان
بی تو در شب های غمگین
بی تو باشد همدم من
یاد پیمان های دیرین
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت
در خزان سینه افسرد
کنون نشسته در نگاهم
تصویر پر غرور چشمت
یک دم نمی رود از یادم
چشمه های پر نور چشمت
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
گونه هام خشکيده شد کاری بکن
غيره گريه مگه کاری ميشه کرد
کاری از ما نمياد زاری بکن
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
هرچی دريا رو زمين داره خدا
با تمومه ابرای آسمونا
کاشکی ميداد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گريه کنن
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
قصهء گذشته های خوب من
خيلی زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بذارم
تاقيامت اشک حسرت ببارم
دل هيشکی مث من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گريه دوای دردمه
چرا چشمام اشکشو کم مياره
خورشیده روشن ما رو دزديدن
زیره اون ابرای سنگين کشيدن
همه جا رنگه سياهه ماتمه
فرصت موندنمون خيلی کمه
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
سرنوشت چشاش کوره نمیبینه
زخم خنجرش ميمونه تو سينه
لب بسته سينهء غرق به خون
قصهء موندن آدم همينه
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
عاشقا آی عاشقا
روزی روزگاری داشتیم شوق انتظاری داشتیم
حيف که نميشه ازتو گفت ازتونوشت
و الا مينوشتمت با مژه ور ميداشتمت
روي چشام ميذاشتمت
کنار قرآن مجيد ميبردمت
رو آيينه شمعدون جهازمادرم
تو طاقچه صندوقخونه ميذاشتمت
تو طاقچه صندوقخونه ميذاشتمت
حيف که نميشه ازتو گفت ازتونوشت
حيف که نميشه ازتو گفت ازتونوشت
حيف که نميشه ازتو گفت ازتونوشت
و الا مينوشتمت نديده دوست ميداشتمت
بجاي برکت خدا ميبردمت
تو سفره نقش قلم کارحريراصفهون ازدل وجون ميذاشتمت
حيف که نميشه ازتو گفت ازتونوشت
و الا مينوشتمت ميبردمت ميذاشتمت لاي بروروي بهار
تو آب درياي شمال ميشستمت ميکشتمت
به جرم بد خاطرخواهي توي دلم ميکشتمت
به خط خوش توروزگار به رسم ياد و يادگار
توقصه ها ميذاشتمت توقصه ها ميذاشتمت
حيف که نميشه ازتو گفت ازتونوشت
حيف که نميشه ازتو گفت ازتونوشت
حيف که نميشه ازتو گفت ازتونوشت
حيف که نميشه ازتو گفت ازتونوشت
حيف که نميشه ازتو گفت ازتونوشت
حيف که نميشه ازتو گفت ازتونوشت
من در تو پنهانم تو در من
از من به من نزدیکتر تو
از تو به تو نزدیکتر من
باور نکن تنهاییت را
تا یک دل و یک درد داری
تا در عبور از کوچه ی عشق
بر دوش هم سر می گذاریم
تو واسم مثل گلی ، من واسه تو خاک تنم
تو واسم مثل گلی ، من واسه تو خاک تنم
* * * * * * * * * *
دیدی گفتم عشق تو خونه تو رگهای تنم
تو واسم مثل گلی ، من واسه تو خاک تنم
تو واسم مثل گلی ، من واسه تو خاک تنم
دیدی گفتم دل من بدون چشمات می میره
آسمون ستاره هاش رو بی تو از من می گیره
آسمون ستاره هاش رو بی تو از من می گیره
* * * * *
دیدی گفتم نباشی خورشید خانوم درنمیاد
به جز ابرهای سیاه هیچکی سراغم نمیاد
به خدا عاشقتم ، عاشقی حاشا نداره
همه عالم بدونند دل دیگه پروا نداره
همه عالم بدونند دل دیگه پروا نداره
بذار تا نفس دارم توی چشات نگاه کنم
اسمتو عاشقونه تا جون دارم صدا کنم
به خدا عاشقتم ، عاشقی حاشا نداره
همه عالم بدونند دل دیگه پروا نداره
همه عالم بدونند دل دیگه پروا نداره
* * * * *
بذار تا نفس دارم توی چشات نگاه کنم
اسمتو عاشقونه تا جون دارم صدا کنم
به خدا عاشقتم ، عاشقی حاشا نداره
همه عالم بدونند دل دیگه پروا نداره
همه عالم بدونند دل دیگه پروا نداره
دیدی گفتم عشق تو خونه تو رگهای تنم
تو واسم مثل گلی ، من واسه تو خاک تنم
تو واسم مثل گلی ، من واسه تو خاک تنم
دیدی گفتم دل من بدون چشمات می میره
آسمون ستاره هاش رو بی تو از من می گیره
آسمون ستاره هاش رو بی تو از من می گیره



