تبليغاتX
عشق بازی با طناب دار - ماه

عشق بازی با طناب دار

همتم بدرقه راه كن اي طاير قدس كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم

دستم‌ به‌ تماشاي‌ تو بر پنجره‌ خشكيد

تا آن‌ كه‌ از آن‌ دور معمّاي‌ تو را ديد

 هر چند گرفتار توام‌ بيش‌تر از پيش‌

هر چند دلم‌ شعله‌ شد و گِرد تو پيچيد

 اين‌ بار ببين‌ قسمت‌ ما اين‌ شده‌ امروز

تو سروتر از سروي‌ و من‌ بيدتر از بيد

 تو چشمة‌ احساسي‌ و من‌ تشنة‌ مهرم‌

من‌ ماه‌ غريبانه‌ام‌ و چشم‌ تو خورشيد

 آيا شود امروز به‌ دام‌ تو بيفتم‌؟

ـ آيينه‌ ز چشمان‌ پر از مهر تو پرسيد ـ

 سوگند به‌ پيغمبر چشمان‌ تو، امروز

محتاج‌ نگاه‌ توام‌ اي‌ چشمة‌ امّيد

  اين‌ شب سپري شد، نفس‌ ماه‌ سر آمد

امّا نشد از ميوه ماه تو یکی چيد!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 8:10 توسط بشری قرباني| |