تبليغاتX
عشق بازی با طناب دار - خزون

عشق بازی با طناب دار

همتم بدرقه راه كن اي طاير قدس كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم

دوباره خزون اومد نم نم بارون ميزنه تو صورتم

بوی خاک و نم کوچه ميگه هنوز ديوونتم

رعد و برق فهميده انگار زندگيم شده غم انگيز

دستای کی رو گرفتی زير بارونای پاييز

ميخوام اينجا با تو باشم زير بارونا دوباره

 ولی افسوس نه تو هستی نه ديگه بارون ميباره

خزونم داره ميره نموند برگی رو درختا

من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها

ديگه بارون نميباره توی جاده پر برف

به خدای آسمونا عشقت از يادم نرفته

ميخوام اينجا با تو باشم زير برف و باد دوباره

نيايی با خاطراتت سر ميزارم به بيابون

ميخوام اينجا با تو باشم زير بزف و باد و بارون

نيايی با خاطراتت سر ميزارم به بيابون

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 7:47 توسط بشری قرباني| |