تبليغاتX
عشق بازی با طناب دار - « پیدای گمشده »

عشق بازی با طناب دار

همتم بدرقه راه كن اي طاير قدس كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم

 
 
گو به مشام می رسد بوی طلوع روی تو
وقت نظاره می رسد بار دگر به سوی تو
به حسرتم که یک نظر به سوی بی وفا کنی
ولی چه از وفا سخن که هر وفا ز کوی تو
شراب و مِی چشیده ام ولی اثر نمی کند
خمار و مست و سرخوشم ز بوی عطر موی تو
در این سرای پر ستم محبتی ندیده ام
برای درک این لغت رجوع کنم به سوی تو
به جوی خشک خود همی چه بی تکان فِتاده ام
در آرزوی لحظه ام روان شوم به جوی تو
نشسته ام به انتظار و چشم من به هر افق
که شاید از کرانه ها رسد پیام کوی تو

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 7:49 توسط بشری قرباني| |