عشق بازی با طناب دار
همتم بدرقه راه كن اي طاير قدس كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم
براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد ديوانه هيچ نداشت و گريست گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است می خواهم همیشه بگریم باشد همه بپندارند هیچ ندارم ولی تو قیمتش را بدان که عشق به عاشق بودن توست
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت
8:36 توسط بشری قرباني| |

