تبليغاتX
عشق بازی با طناب دار - خاطرات با تو بودن

عشق بازی با طناب دار

همتم بدرقه راه كن اي طاير قدس كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم

خاطرات با تو بودن ، همچو گل در باغ عشق
خلوت بي انتهايم را معطر ميكند
چه بهاريست خدايا؟ گل صد رنگ كه نيست
بلبلان را هوس نغمه و آهنگ كه نيست
در دل سبزه به هر باغ و چمن چون نگري
آتش جنگ بود ، سرخي نارنگ كه نيست
روز و شب زمزمه پروانه غم خويشتنم
بهر ما خسته دلان ، زمزمه چنگ كه نيست
بر لب ما نبود جز نفس سرد سكوت
در شب ما غزل مرغ شباهنگ كه نيست
چشم پر اشك مرا چون نگري طعنه نزن
گريه در خلوت تنهايي خود ننگ كه نيست!
ما عقابان فلك سير جهان پيماييم
عرصه بال و پر ما قفس تنگ كه نيست
تو زمن خسته و من از تو بسي خسته ترم
سر خود گير و برو ، ما و تو را جنگ كه نيست
من غزلخوان بهارم ، تو بد آواز خزان
قول ما و تو در اين نغمه هماهنگ كه نيست
عشقبازيست ، نه بازي ، كه مرا مات كني!
نازنينا دل ما صفحه شطرنج كه نيست
چشم گريان تو آتش فكند بر دل من
تاب اين غصه ندارم ، دلم از سنگ كه نيست
گل گلزار غزل ،جامه صد رنگ منست
چو مني را هوس جامه ي صد رنگ كه نيست
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 11:4 توسط بشری قرباني| |